آنا دیلی............Ana dili

رحمت یاشار ، شخصی وبلاگ

درباره من
ائلینین
یوردونون
دردی غمینه
اورکدن یانانین
قاداسین آلیم...
تورکون دیلی تک سئوگیلی ایستکلی دیل اولماز
ائوزگه دیله قاتسان بواصیل دیل اصیل اولماز
نويسنده :رحمت یاشار
تاريخ: ۹۴/۰۹/۰۳ ساعت: 12:15
 

1-  قوشما

رايج‌ترين گونه‌ی ادبيات عاشيقی است كه دست كم از سه بند و حداكثر از 7 بند تشكيل می‌شود. هر بند چهار مصراع يازده هجا دارد و در انواع تقطيع داخل مصراعی)ایچ بولومو)5+6 و 3+4 و 4+4 رايج است. قافيه‌ها در قوشما چنين چيده می‌شود:

a-b-c-b, d-d-d-b, c-c-c-b, f-f-f-b...  و در انجام قوشما معمولاً تخلص عاشيق يا شاعر ذكر می‌شود. قوشما سيال‌ترين و زيباترين نوع شعر شفاهی است. اين نوع شعر را «واقف» وارد ادبيات رسمی نيز كرد. پس از او شاعران نام‌آوری مانند: ودادی، ذاكر، نباتی قره داغی، عاشيق پری و جز اين‌ها تحت تأثير شعر عاشيقی، قوشماهايی زيبا سرودند. مهارت قوشماسرايی برخی از شاعران روزگار ما مثلا: صمد وورغون، بانو مدينه گلگون، بالاش آذراوغلو، بولود قاراچورلو سهند، شهريار و غيره اعجازآور و حيرت‌انگيز است. چنان‌كه بسياری از سرودهای آنان تبديل به ترانه‌های بومی شده است.

 مثال: (6+5)

اسم پنهان کؤچد‍ۆ فانی دنيادان،

قاریشدی تورپاغا گؤز حايیف اولدو،

خدانین تدبيری بئله‌يميش بيزه،

سولدو ياناقلاری،‌ اۆز حايیف اولدو.

***

اجل چاتیب نفس سنه دۆزۆلدۆ،

غم ـ هجران تاپدادی باغریم اۆزۆلدۆ،

يئنه سئوديگيمدن اليم اۆزۆلدۆ،

اختلاط تۆكندی، سؤز حايیف اولدو.

***

بو يازیق جومانین دؤنۆبدۆ بختی،

اسدی اجل يئلی سرويمی يیخدی،

دئديم كی شاد اوللام بو باهار وقتی،

تؤكۆلدۆ بورنومدان ياز، حايیف اولدو.

 

برای تقطيع (4+4+3) بهترين مثال مجموعه‌ی قوشماهای سيد محمد حسين شهريار معروف به حيدربابايا سلام است، كه بندی از آن را می‌آوريم:

حيدربابا داغلاریمیز دوماندی،

گۆنلريميز بيرـ بيريندن ياماندی،

آيریلمايین بيرـ بيريزدن آماندی.

 

2-  گرايلی

نوعی ديگر از شعر عاشيقی است. مثل قوشما ساخته می‌شود، با اين تفاوت كه هر مصراع آن هشت هجا دارد. در موضوع عشق و حسرت و زيبايی‌های طبيعت سروده می‌شود. گرايلی نيز 3، 5 يا 7 بند دارد. رديف‌ها و قافيه‌های آن هم مانند قوشماهاست.

مثال: (4+4)

گئدين دئيين خان چوبانا،

گلمه‌سين بو ايل مغانا،

گلسه قالار ناحق قانا،

آپاردی سئللر سارامی.

 

3- بایاتی

نوعی از شعر هفت هجايی چهار مصراعی كه موضوع آن را شكوه و شكايت، هجران و غم عشق و مضامين اجتماعی تشكيل می‌دهد و هر بند آن استقلال مضمونی دارد و تنها نوع شعر عاشيقی است كه ميان عامه‌ی مردم رواج خاصی دارد و از انواع شعر فولكلوريك به شمار می‌آيد.

مثال: (3+4)

آپاردی تاتار منی،

قول ائيلر ساتار منی،

ياریم وفالی اولسا،

آختاریب تاپار منی.

 

در نوع «باياتی» مضامين طنزی بيش از هر نوع ديگر جا می‌گيرد و تاكنون باياتی‌های فلسفی طنزآميز فراوانی به‌دست ما رسيده است. مثلاً دو باياتی زير:

عزيزم هارايیمدان،

ائل ياتماز هارايیمدان.

گۆنده بير كرپيچ دۆشۆر،

عُمرۆن ساراي‍یندان.

 

زامانا، ای زامانا،

اوخو قويدون كمانا.

ائششكلر آرپا يئيير،

آت حسرتدير سامانا.

موضوع: مقاله لر ,
نويسنده :رحمت یاشار
تاريخ: ۹۴/۰۸/۲۷ ساعت: 7:53
گفتگو با دو فعال ترک زبان زنجانی در آق توقای زبان اولین نشانه ی هویت یک ملت است

لطیف ایزدی – تعدادی از شاعران ، نویسندگان، استادان دانشگاه و صاحبنظران داخلی و خارجی علاقمند به فرهنگ و ادبیات ترکمن به مناسبت آیین بزرگداشت مختومقلی فراغی در آرامگاهش آق توقای حضور پیدا می کنند و به این رویداد فرهنگ ادبی به دیده تحسین می نگرند. از جمله این بزرگان که تا حال به آق توقای امده اند می توان به پروفسور محمدزاده صدیق، هوشنگ جعفری و استاد کوینلی اشاره کرد. امسال  رحمت یاشار و حمید خدا بنده دو تن از فعالان زنجانی برای اولین بار به دعوت یکی از دوستان ترکمن خود ، بهروز ایری عضوهیئت مدیره انجمن میراث آخرین پنج شنبه اردیبهشت به آق توقای آمدند. حضور این دو صاحبنظر زبان ترکی را مغتنم شمردیم و با هر دو در درون خیمه ای کوچک به وقت غروب در باره  مراسم مختومقلی ، زبان و ادبیات ترک و . . . هم کلام شدیم که در ذیل میخوانید:

رحمت یاشار شاعر زنجانی که برای اولین بار دراین جشن حضور پیدا کرده است گفت : ترکها و ترکمنها همزبان هستند و تفاوت زبانی آنها فقط در لهجه است. مثل تفاوت لهجه شیرازی و اصفهانی که هر دو به زبان فارسی تکلم می کنند.وی در باره مراسم مختومقلی در آق توقای افزود:  حضور مردم زیاد است اما متاسفانه این مکان بیشتر به استراحتگاه و تفرجگاه تبدیل شده است. وقتی با برخی از جوانان ترکمن گفتگو کردم پی بردم که برخی از آنها از تاریخ و ادبیات و فرهنگ فاصله دارند. البته اینگونه مراسم ها فرصتی است برای  اینکه جوانان را با  تاریخ و فرهنگ و ادبیات مان آشنا کنیم . این مراسم می تواند فرهنگ و ادبیات اقوام ایرانی را بشناساند. اگر این مراسم نبود من شما را نمی شناختم و این همه عشق و علاقه  ترکمنها به مختومقلی را نمی دانستم .رحمت یاشار فعال فرهنگی آذری زبان اظهار داشت : در میان هر ملتی انسانهای بزرگی مثل مختومقلی زندگی کرده اند که در جامعه خود تاثیرگذار بوده اند.  14 سال پیش اشعار مختومقلی را مطالعه نمودم به نظرم افکار و اشعارش به مولانا محمد فضولی و نسیمی نزدیک است. مختومقلی به مانند شهریار که در شعر ترکی یک نماد است در شعر ترکمنی نماد محسوب می شود.او در واقع خیمه بلند زبان ترکمنی را  برافراشت.   عضو هیئت تحریریه  نشریه فرهنگی ادبی بایرام تصریح کرد : زبان ترکی و لهجه های آن ازطرف یونسکو سومین زبان زنده دنیا به شمار می آید. بیش از350 میلیون نفر در دنیا به گروه زبان ترکی صحبت می کنند. این زبان اولین زبان با قاعده و نظام مند دنیاست. این حرف مبین بزرگی و عظمت زبان ترکی است. زبان ترکی از سوی سازمان جهانی یونسکو چندین سال به اسم بزرگان و ادبیای ترکی معرفی شده است از جمله سال دادا قورقوت ، سال مولانا نسیمی، سال ناظم حکمت. زبان و ادبیات ترکی بزرگترین اشعار حماسی را در دل خود دارد از جمله ماسه ماناس . بزرگترین مجموعه شعر حماسی جهان است افسانه گیل گمش نیز  به زبان ترکی است.

یاشارمعلم  زنجانی که  دارای مدرک فوق لیسانس روانشناسی است  در مورد تدریس زبان ترکی در مدارس آذربایجان و زنجان گفت: متاسفانه زبان ترکی در آذربایجان و زنجان تدریس نمی شود. در قانون اساسی اصل 15 به مسئله تدریس زبان اقوام ایرانی در مدارس تاکید کرده است. خواسته ما  این است که به طور واقعی در مدارس زبان مادری به نسل امروز آموزش داده شود. همچنین نامگذاری فرزندان و اماکن به زبان ترکی را نباید فراموش کنیم. در دنیا دربرخی از کشورها شووینیسم زبانی را پیش میگیرند و یک زبان را برجسته می کنند اما یونسکو حامی تمام زبان های دنیاست و تلاش می کند که همه زبانها را حفظ کند به همین منظور 21 فوریه را روز زبان مادری نامگذاری شده است

وی افزود: زبان اولین نشانه و هویت یک ملت است. تاریخ و ادبیات و فرهنگ ملت با زبان انتقال پیدا می کند. اگر زبان از گذشته یک فرد منقطع شود فرد به آسمیله فرهنگی دچار می شود بقول افسانه ترکی مانقورد می شود. زبان ویترین تمدن یک ملت است اگر زبان را کنار بگذاریم گویی ویترین را جمع کردم.  حذف زبان و تضعیف و تحقیر آن به نوعی نسل کشی به حساب می آید . حمید خدابنده فعال فرهنگی زنجانی گفت: زبان شامل محاوره و مکتوب است. متاسفانه زبان ما با زبان محاوره ای تبدیل شده است . ادبیات زیباسازی کلام است. وقتی زیبایی یک زبان مکتوب نمی شود جذبه اش را از دست می دهد و بصورت محاوره کاربرد  پیدا می کند. وقتی زبانی بین صاحبان زبان نوشته و تدریس نمی شود زیبایی هایش هم به چشم نمی آید. در محاوره کلمات رکیک و سخیف بیشتر استفاده میشود نظم داده دداه نمی شود.  متکلیمن به این زبان صورت زمخت و خشن زبان را دیده و صورت درست آن را نمی بینند و در نتیجه از زبان خود دور می شوند. وی افزود: اگر زبان مادری تدریس نشود در ضمیر ناخودآگاه انسان حس حقارت ریشه می دواند بازخورد این مسئله منجر به بحران هویت می شود. این فرد خیلی راحت هر هویتی را که در دسترس باشد زود می پذیرد و در اثر بحران هویت و احساس کهتری خود را آن جبران خواهد کرد و چون در اکثر جوامعی که زبان شان تدریس نمی شود با این مشکلات  درگیر هستند این باعث انقطاع تاریخی از فرهنگ آبا و اجدادی و نشناختن مفاخر می شود خدابنده در باره مقام والای مختومقلی گفت : این شاعر بزرگ ترکمن از معانی و مفاهیم بلند و زیبایی ها سروده است همانگونه که شهریار چنین کرده  و در بین مردم ماندگار شده است.

نموه ای از اشعار رحمت یاشار را در ذیل می خوانید:

قلبیم دنیزینده یوز من یاشاییم

ای سونا دلبریم جان آنا دیلیم

دول قانیما نفس کیمی هر زامان

اورک ده چیرپینیان قان آنا دیلیم

شرفیم شوکتیم حورمتیم واریم

الیمده سیزلایان قوپوزوم تاریم

وارلیغیم سئولیگیم عومورلوک یاریم

دیاریم تورپاغیم سان آنا دیلیم


نويسنده :رحمت یاشار
تاريخ: ۹۴/۰۸/۲۷ ساعت: 7:50
منیم آدیم آزربایجان
شاعیر:رحمت یاشار

منی بیلن لره سلام
بیلمه ین لر بیلسین بو آن
ازل دن سوی آدیم تورکدور
دونیا منی تانی اینان
منیم آدیم آزربایجان

باشی اوجا ایفتخارلی
غرورلو شانلی ووقارلی
داغلاریمین باشی قارلی
بو تورپاغا دئییلیب جان
منیم آدیم آزربایجان

آلتایدان دونایا تورک من
قیرغیز قازاخ اوزبک تورکمن
نه یازیم آنلادیم تورک دن؟
یاشاسین دوغو تورکیستان
منیم آدیم آزربایجان

کریم اویغور چچن بولغار
خلج باشقورد مجار تاتار
سوی آدیم بیر. آدیم مین وار
قبرس تورکیه داغیستان
منیم آدیم آزربایجان

سومئر عیلام هون گوی تورکم
اویغور سلجوق قاجار تورکم
صفوی ده قیزیل بورکم
یوزلرجه دولت لر قوران
منیم آدیم آرربایجان

بوزقوردام اوغوزام خانام
کول تیگین مئته خاقانام
آتیلایام ستارخانام
من شاه .من سولطان. من قآآن
منیم آدیم آزربایجان

تاریخلر بیزه دیز چوکموش
چینه ایرانا یورد توکموش
آوروپا. روسیه .سوکموش
بیر عومور شاه .سولطان خاقان
منیم آدیم آزربایجان

بورا دوشمن داراشماز اوی
سینیرلاریمی آشماز اوی
بیزه ذلت یاراشماز اوی
دوشمندن توکرم مین قان
منیم آدیم آزربایجان


نويسنده :رحمت یاشار
تاريخ: ۹۴/۰۸/۲۶ ساعت: 9:0

وزن شعر

 

وزن شعر ایجاد نظم و هماهنگی در طول مصراعها و چیدمان هجاهای هر مصراع است. در فارسی معمولاً منظور از وزن شعر، وزن عروضی و اسلوب‌های برگرفته از آن یا تکنیک‌های دیگری مانند وزن هجایی و آهنگی است. مطابق این تقسیم‌بندیِ غالب، بعضی اشعار از جمله اشعار قالب سنّتی فارسی دارای وزن تشخیص داده می‌شوند و در مقابل بسیاری از اشعار مدرن مانند شعر سپید فاقد وزن خوانده می‌شوند.

امّا نگاه متأخّرتری به وزن شعر وجود دارد که البته از اقبال و پذیرفته شدگی کمتری برخوردار است. این نگاه تعریف وزن را گسترده‌تر می‌داند. طبق این نگاه، وزن جزء تزیینات شعری نیست، بلکه بخشی از ذات آن است. وزن یعنی سکون و تحرک کلام، ایستادن در وسط هجاها و بعد حرکت کردن در وسط هجاها، ایستادن در وسط سطرها و بعد حرکت کردن در وسط سطرها. به این معنی که یک پاره وزنی فقط از حرکت کلمات به وجود نمی‌آید، بلکه از حرکت سکوت هم به وجود می‌آید. شعر تنها پدیده زبانی است که در آن سکوت‌های حد فاصل هم به اندازه خود کلمات معنی دارند. هرقدر که سکوت‌های حدفاصل بین کلمات کمتر باشد، متن به طرف نظم می‌گراید و اگر بی‌وزن باشد به طرف نثر.[۱]

 

انواع وزن شعر

ضروری بودنِ وزن و چگونگی آن در شعرِ زبان‌های مختلف متفاوت است و بستگی به نوع واژه‌چینی در هر زبان دارد.

  • وزن کمّی: در فارسی به آن وزن عروضی گفته می‌شود. اساس آن مبتنی بر نظم هجاهای بلند و کوتاه در مصراع‌های یک شعر است. این نوع وزن، خاص زبان‌هایی است که در آنها مصوّت‌ها به کوتاه و بلند و در نتیجه هجاها به کوتاه و بلند و احیاناً کشیده تقسیم می‌شوند. وزن شعر فارسی، عربی[۲]، سانسکریت و یونانی از نوع کمّی است.
  • وزن تکیه‌ای: اساس این نوع وزن تنها بر تساوی تعداد تکیه‌ها در هر مصراع شعر قرار دارد و تعداد هجاهای مصراع‌ها ممکن است تغییر کند. وزن تکیه‌ای خاص زبان‌هایی است که در آنها هجای تکیه‌دار اصل است و هجاهای دیگر سریع تلفظ می‌شوند. مانند انگلیسی قدیم و آلمانی. در بیت فارسیِ برساختهٔ زیر:

تن عیشم به غم نحیف گشت

 

گل بختم به خار نهفته گشت

وزن تکیه‌ای وجود دارد اما فارسی‌زبانان وزن کمی آن را در نمی‌یابند. (این بیت وزن عروضی ندارد.)

  • وزن آهنگی: خاص زبان‌هایی است که در آنها زیر و بمی در کلمات تک‌هجایی باعث تغییر معنی می‌شود. مثل ویتنامی و چینی. شعر در این زبان‌ها از کنارِ هم قرار دادن هدفمندِ هجاها با زیر و بمی‌های به خصوص برای آفریدنِ آهنگِ به خصوص به وجود می‌آید.
  • وزن هجایی: در آن فقط تساوی تعداد هجاهای هر مصراع معتبر است. مانند اشعار فرانسوی و ژاپنی. شعر زیر از شاعر نوآور ایرانی ابوالقاسم لاهوتی تلاشی است برای ایجاد شعر با وزن هجایی (ده‌هجایی):

در یک قلعهٔ خالی، نیم ویران

 

چندی حصاری بودند دلیران

آفتاب زمین را چون دیگ می‌جوشاند

 

بخار زمینِ آن را می‌پوشاند

  • وزن ضربی-هجایی: در آن هم تعداد تکیه‌ها حساب می‌شوند هم تعداد هجاها. مانند شعر انگلیسی.

 

 

 

 

نويسنده :رحمت یاشار
تاريخ: ۹۴/۰۸/۲۰ ساعت: 12:6

 

با توجه به گسترش حضور ترکان در میان اعراب مسلمان در قرون اولیه‌ی اسلامی نیز، می‌توان گفت که خلیل بن احمد تحت تأثیر اوزان دلنشین موجود میان ترکی‌گویان و ترکی‌سرایان توانسته است با بهره‌جویی از اصول و قواعد شعر ترکی به تدوین دانش عروض دست بزند.

برخی اصلاً ریشه‌ی عروض را در شعر هجایی ترکی باستان جستجو می‌کنند. یکی از مدافعان این نظریه مرحوم دکتر محمدتقی زهتابی است. وی می‌گوید:

«ریشه‌های وزن عروض را در اشعار فولکلوریک ترکی باستان باید جستجو کنیم و نباید چشم بسته بگوییم که ما اوزان عروض ترکی را از فن عروض عربی گرته‌برداری کرده‌ایم.»

وی می‌گوید:

«نخست باید بدانیم که عروض غیر از «علم عروض» است. ما علم عروض را مدیون خلیل‌ بن احمد هستیم. اما پیش از تدوین این علم توسط او، عروض وجود داشت. همان گونه که ستاره‌ها همیشه هستند، اما دانش ستاره‌شناسی بعدها مدون شده است.»

مرحوم زهتابی پیرامون منابع مورد استفاده‌ی خلیل بن احمد برای تدوین دانش عروض می‌گوید:

«جهت تدوین علم عروض مجموعه‌ی تجربیات شعری یک صد و پنجاه ساله‌ی دوران جاهلیه‌ی عرب برای خلیل بن احمد کافی بود. اما به یقین در این تجربیات، اوزان گوناگون اشعار اساطیری زبان فراگیر ترکی باستان و سومری و جز آن بی‌تأثیر نبوده است.»

مرحوم زهتابی با آوردن امثله و شواهد فراوان و قانع کننده‌ای از سرودهای باستانی ترکی و نیز بررسی اوزان چیستان‌ها، ترانه‌های عامیانه و اشعار فولکلوریک ترکی آذری، به این نتیجه می‌رسد که:

«در کنار اوزان شمارشی هجایی، وزن‌هایی نیز در شعر ترکی باستان وجود داشت که شبیه و یا عین اوزانی بود که بعدها از طریق «علم عروض» توسط شعرای دوران اسلامی اخذ گردید و به کار رفت.[1]»

4ـ2ـ1. منشاء عربی عروض

با توجه به همه‌ی آن چه که گفته شد، نظر ما این است که علم عروض در اصل با گسترش فرهنگ اسلامی در خاورمیانه و آسیای میانه به تدریج وارد شعر زبان‌های گوناگون مردمان مسلمان شده گردید و مانند همه‌ی مظاهر فرهنگ اسلامی، همه جا را تا هندوستان تحت سیطره‌ی خود قرار داد. این‌جا باید اشاره کنیم که ملل مسلمان از جمله ترکان و فارسی زبانان، تصاحب علم عروض و گسترش آن را مدیون اسلام هستند و به برکت مسلمان شدن توانستند دریایی از آثار شعری لطیفی بیافرینند و ظریف‌ترین عواطف و احساسات خود را در آن بیان کنند.

عرب پیش از اسلام صاحب دانش عروض بود و شعرای پیش از خلیل بن احمد در بحوری نظیر مضارع و مقتضب گاه به گاهی شعر گفته‌اند.[2]

اشعار به جا مانده از دوره‌ی جاهلی، بسیار پخته و پیشرفته است و این معلوم می‌کند که عروض در عرب دارای تاریخی بس قدیمی‌تر است.[3]

شوقی ضیف در کتاب«هنر و سبک‌های شعر عربی» می‌گوید:«در آثار شعر جاهلی قیدها و سنت‌های فراوانی وجود دارد و شاید همین امر سبب شده است که جویدی بگوید:«قصاید اعجاب‌آفرین قرن ششم میلادی حکایت از آن دارد که حاصل صنعتی بلند مدت است.» زیرا کثرت قواعد و قوانین موجود در زبان و نحو و ترکیبات و اوزان، آن محقق را به این نتیجه می‌رساند که شکل جاهلی این قصاید تنها پس از تلاش‌های مجدّانه‌ای که شاعران در صنعت آن مبذول داشته‌اند به وجود آمده است. بررسی موسیقی شعر جاهلی برخی از این تلاش‌ها را روشن می‌کند. به طور مثال قصیده از واحدها‌یی موسیقایی تشکیل شده است که بیت نامیده می‌شود و غالباً به چهل بیت می‌رسد و گاهی بالغ بر صد بیت است و گاه به دو بیت تنزل پیدا می‌کند و شاعر در همه‌ی ابیات وزن واحدی را اختیار می‌کند تا نغمه‌ها و آهنگ‌های وی را در تمامی اثر ادبی هماهنگ سازد. هم‌چنان که در پایان همه‌ی ابیات حرف واحدی را می‌آورد که «رویّ» نامیده می‌شود و به این هم بسنده نمی‌کند، بلکه همواره اعمالی را انجام می‌دهد و اصولی را مراعات می‌کند که کار بررسی آن به عهده‌ی دو علم عروض و قافیه است.[4]

امرؤالقیس یکی از شاعران عصر جاهلی است که چند بیت از قصیده‌ی بلند وی را که در وصف اسب خود سروده است، برای نمونه ذکر می‌کنیم:

وَ قَدْ أغْتَدِی و الطّیْرُ فی وُکُنا‌تِها،

بِمُنْجَرِدٍ قَیْدِ الأوابِد هَیْکَلِ،

مِکَرٍّ مِفَرٍّ مُقْبِلٍ مُدیرٍ معاً،

کَجُلْمُودِ صَخْرٍ خَطّهُ السَّیلُ مِنْ علِ.

کُمَیْتٍ یَزِلُّ اللِّبْدُ عَنْ حالِ مَتْنِهِ،

کما زَلّتِ الصَّفْواء بالمتنزِّلِ.

عَلی الذّبْلِ جَیَّاشٍ کَأنَّ اهْتَزامَهُ،

إذا جاشَ فیه حمْیُهُ غَلْیُ بالمتنزِّلِ.[5]

 

ترجمه:«بسا که سپیده‌دم، به هنگامی که پرندگان در لانه‌هایشان به سر می‌برند، با اسبی کوته‌موی و درشت‌اندام که برای حیوانات وحشی هم‌چون دام است، بیرون می‌زنم.

اسبی که در آن واحد یورش می‌آورد و می‌گریزد، پیش می‌آید و روی برمی‌تابد، همانند صخره‌ای سخت که سیل از فراز کوه به زیر آورد.

اسبی سرخ‌رنگ که نمدزین از روی پشتش می‌لغزد، چنان که قطرات باران از روی صخره‌های صاف صیقل‌خورده بلغزد.

به همه‌ی لاغری پرجوش و خروش است، چنان که وقتی به تک خیزد آواز درونش همانند غلیان دیگی است.»

یکی از قدیمی‌ترین بحرها و یکی از اوزان اصیل شعر عربی، بحر رجز است. شعرای دوره‌ی جاهلیت به هنگام محاربه یا مفاخره بالبدیهه و ارتجالی رجز را در دو یا سه بیت می‌گفته‌اند، رفته رفته بر طول ابیات آن افزودند و به صورت طولانی درآمد. گفته‌اند اول کسی که رجز را طولانی کرده، اغلب عجلی در زمان پیامبر و بعد از او رؤبة ‌بن عجاج بوده است.[6]

علم عروض از سده‌ی چهارم هجری نیز از سوی جامعه‌ی ترکان که دسته دسته و گروه گروه به اسلام روی می‌آوردند، پسندیده و پذیرفته شد و با توجه به ریشه‌های اوزان عروضی که در ترکی باستان نیز وجود داشت بر شعر رسمی ترکی انطباق یافت.

در ترکی آذری نخستین آثار شعر عروضی رسمی را به صورت مدون و کامل در دیوان‌های بایرک قوشچو اۏغلو و قاضی برهان‌الدین می‌یابیم و تا روزگار ما استفاده از این اوزان در کنار بهره‌جویی از وزن‌های بومی هجایی ادامه دارد.

اما شکی نیست که نخستین کسی که در شعر عرب اوزان عروض را تبویب و تدوین کرد، خلیل بن احمد فراهیدی ازدی (100 ـ 170/175 هـ.) بوده است. در متون عربی او را چنین معرفی می‌کنند:

اوّل من الّف الاوزان و وضع علم العروض.[7]

 

به هر روی خلیل بن احمد، این علم را در 15 بحر تدوین کرد و بعد از او ابوالحسن سعید بلخی ملقب به اخفش اوسط یک بحر ـ متدارک ـ به آن افزود. بعدها فارس‌ها این معیار را از اعراب گرفتند و به تطبیق آن با شعر فارسی و توسعه‌ی اوزان و بحور آن پرداختند و به تدریج چند بحر ـ قریب، جدید، کامل و مشاکل ـ به آن افزودند و تعداد بحور را به نوزده بحر رساندند.

وزن عروضی بر کمیت ـ بلندی و کوتاهی ـ و تناسب هجاها و تساوی مصراع‌ها استوار است. مصراع از واحدهای شعر است که از کلمات و هجاها و واک‌ها تشکیل می‌شود.

3ـ1. عروض پژوهان معاصر

از میان ملل و اقوامی که در شعر خود از فن عروض بهره می‌جویند، در عصر ما پژوهشگرانی ظهور کردند که به کاوش‌های علمی و جدید درعروض دست یازیدند. از میان آنان، چهار تن را معرفی می‌کنیم:

1ـ3ـ1. خانلری و کابلی

پرویز ناتل خانلری از کسانی است که تاختن به علم عروض و ناسپاسی از بزرگان عروضی و مخترعان آن نظیر خلیل بن احمد، شمس قیس رازی، خواجه نصیر توسی، وحید تبریزی و جز آن را پایه گذاشت. وی ضمن آن که با ژست عالمانه‌ی مدرنی عروض را به دو گونه‌ی «سنتی» و «جدید» تقسیم‌بندی کرده است، چنین ادعایی دارد:

«نگارنده با تفحصّات دقیق ممتد و دشوار (؟)، پانزده جنس وزن یعنی پانزده سلسله در اوزان شعر فارسی یافته است و هیچ یک از اوزانی که در شعر فارسی به کار رفته، حتی اوزان نامطبوع و نامنظمی که درکتب عروض هست و هرگز شاعر خوش‌طبع معروفی به آن اوزان شعر نساخته، از این پانزده سلسله بیرون نیست.»

ایرج کابلی یکی دیگر از کسانی که به استادان بنیان‌گذار عروض می‌تازد، برای اثبات بازی‌های جدید خود، در رد خانلری می‌گوید:

«این [به اصطلاح] «تفحصات دقیق ممتد و دشوار» در واقع چیزی نیست جز جمع‌آوری وزن‌هایی که در نوشته‌های عروضیان پیشین آمده است و زیر هم آوردن طول‌های گوناگون یک رشته به همان شیوه‌ی قدیمی عروضیان.»[8]

وی پس از بحثی مفصل در رد مدرن‌بازی‌های خانلری می‌گوید:

« ... خانلری در پایان کتابش مکرر خبر توفیق خود را به خواننده می‌دهد. کسانی که وقتی صرف خواندن المعجم و معیارالاشعار کرده‌اند، با خواندن جمله‌یی که او در ذیل دایره‌ی مربوط به «سلسله‌ی دهم» نوشته، احساس می‌کنند که انگار اصل این جمله، متعلق به یکی از این دو کتاب است و خانلری آن را بازنویسی کرده است. آن جمله چنین است:

این دایره را نیز بنده یافته است (!) بیشتر بحور آن در حالت تام غیر مستعمل است، اما متفرعات آن‌ها استعمال می‌شود.»[9]

و به دنبال آن می‌گوید:

« بحث بیش‌تر درباره‌ی فصل‌های پایانی کتاب خانلری تلف کردن وقت است.»[10]

تنها نوآوری خانلری، آوردن معادل یا «پایه»های فارسی برای اجزاء و ارکان عروضی است. آن معادل‌ها چنین است:

نوا           . ـ       به جای فَعَل

چامه        ـ .       به جای فاع

آوا           ـ ـ       به جای فع‌لن

همه                  . .       به جای  فَعَ

خشاوا      . ـ ـ     به جای فعولن

بنوا          . . ـ     به جای فَعَلن

نیکاوا        ـ ـ ـ     به جای مفعولن

خشنوا      ـ . ـ     به جای فاعلن

ترانه         . ـ .     به جای فعول

زمزمه       ‌ـ . .     به جای فاعلُ

 

اگر با این روش بیت زیر:

بر سیه دل چه سود خواندن وعظ،

نرود میخ آهنین در سنگ.

 

از سعدی را تقطیع کنیم، در مصراع اول خواهیم نوشت:

ـ . ـ/ ـ . ـ/ . ـ ./ . ـ

خشنوا/ خشنوا/ ترانه/ نوا

در مصراع دوم عاجز از نشان دادن پایه‌ی پایانی خواهیم بود:

. . ـ/ ـ . ـ/ . ـ ـ/ ـ

بنوا/ خشنوا/ خشاوا/ خش (؟)

بعضی از ایراداتی که خانلری بر عروض می‌گیرد تا آن را به عنوان نماد فرهنگ عربی (و بلکه اسلامی) از چشم بیندازد، بسیار آبکی و مضحک است. مثلا می‌گوید:«عروض سنتی، وزن را به اجزای متساوی تقسیم نمی‌کند.» در حالی که همین شعر فوق با اجزاء عروضی چنین تقطیع می‌شود:

بر سیه دل چه سود خواندن وعظ،

فاعلاتن، مفاعلن، فع‌لن

ـ . ـ ـ / . ـ . ـ / ـ ـ

 

نرود میخ آهنین در سنگ.

فاعلاتن، مفاعلن، فع‌لن

ـ . ـ ـ / . ـ . ـ / ـ ـ

که همه‌ی اجزاء متساوی‌اند، ولی دیدیم که «نواـ خشنوا»ی خانلری در تقسیم به اجزاء متساوی جواب نداد. همه‌ی این ایرادگیری‌های لجوجانه فقط به خاطر این است که وی می‌خواهد به گونه‌ای وام‌گیری از عروض عربی یا ترکی را نپذیرد.

کابلی پس از بحثی مفصل در رد منشأ عربی (و بلکه اسلامی) داشتن عروض در 350 صفحه، عاجزانه می‌گوید:

«چنان که گفتیم ما، برای آن که بتوانیم قواعد عروض را دنبال کنیم و به کار بندیم، به اجبار این گونه قواعد را «رعایت» می‌کنیم، اما نمی‌پذیریمشان!»[11]

در گذشته این گونه نبود، شاعران فارسی زبان از رودکی تا فروغی بسطامی، همگی آموختن عروض را موهبتی می‌دانستند که اسلام به آنان عطا کرده است. اندیشمندانی مانند رشید وطواط در باب بحور و اوزان عروض آثار علمی ماندگاری تألیف می‌کردند


نويسنده :رحمت یاشار
تاريخ: ۹۲/۱۱/۰۸ ساعت: 12:15

سني سندن چوخ سئومك اولارمي؟

سن، يوخ سويله مه.

چونكو ياخشي بيليرسن كي  ائله سينه

سئويرم سني

...

سن سيز قالماق اولارمي؟

سندن آيريلماق  اولارمي؟

سن،ائوت سويله مه.

چونكو بيلميرسن


نويسنده :رحمت یاشار
تاريخ: ۹۲/۰۹/۱۰ ساعت: 19:54

تقسیم بندی شعرتورکی از نظر نوع سنجش :
 
 
الف:شعر لیریک یاکلاسیک (بر مبنای عروض)
ب:شعر آشیقی یا هجا(برمبنای هجا)
 
ج: شعر ساتیریک(شعرُنو)
الف)شعرلیریک یاکلاسیک (برمبنای عروض):شعر عروضی بخش عمده ای از شعر ترکی را شامل میشود ونمایندگان بزرگی هم دارد که نیازمبرم
به فهم ومطالعه شعر عروضی راضروری می نماید اما به لحاظ اینکه lمطالب زیادی درجرایدوکتب فارسی به آن پرداخته اند نیازی به زحمت مضاعف  نمیباشد
بلکه اشعار عروضی ترکی وآشنایی باآن رامی توان باقرائت  دیوان های اشعار بزرگان این حیطه بدست آورد.دیوان شعرایی مثل:  مولانا نسیمی ومولانافضولی و
استاد شهریار،حکیم هیدجی،و...
توجه:به علت اشتراک دربعضی امورشعرهجاوعروض به چند نکته مهم اشاره می نمایم:
:عروض،علم و یا فن سنجیدن شعر و کلام منظوم با افاعیل عروضی و پیدا کردن اوزان اشعار بر پایه ی آن افاعیل است فقط ذکر این نکته لازم است که اگر شعری که بر این پایه سنجیده می شود مثلاً بر پایه ی فاعلات فاعلات فاعلات شروع شد تا آخر باید این روند ادامه پیدا کند ،در غیر این صورت شعر را شکسته گویند. تعریف قافیه:قافیه به کلماتی در یک شعر گفته می شود که دو و یا چند حرف آنها عین هم باشد به عنوان مثال ایظهاروخبردار در شعرزیر
چون زبان ترکی پسوندی ست،گاهاً سعی بر این می شود که پسوندهای بی معنی جزو حروف قافیه به شمار نرود. تعریف ردیف:ردیف به کلماتی در یک شعر گفته می شود که به طور متناوب در آخر هر بیت عیناً تکرار می شود و معنی همگی آنها یکسان است.به عنوان مثال،"ائت" در: صبا اغیاریدان پؤنهان غمیم دیلداره ایظهار ائت خبرسیز یاریمی حالی خرابیلمدان خبر دار ائت تعریف جناس:جناس ،ردیفی ست که معانی متفاوت در ابیات متفاوت داشته باشد.به عنوان مثال: خسته اولدوم دخیل دؤشدؤم هئی دره یولوم اولدو یوخوش،ائنیش،هئی دره ال آچمیشام ایندی شاهی حیدره قووما ئوز قاپیندان آی آغا هارای خسته قاسیم Heydərə، جناس بند فوق می باشد که در اولی به معنی قاپی در دومی به معنی درّه و درسومی که منظور حضرت علی(ع) می باشد. تذکر:یک شعر می تواند به تنهایی قافیه و یا جناس داشته باشد ،اما ردیف(کلماتی که عیناً نوشته می شوند و دارای معانی یکسانند) نمی تواند به تنهایی در یک شعر ظاهر شود مگر اینکه با قافیه بیاید.

 
ب:شعر بر مبنای هجا؛
بدون شک ادبیات تورکی آذربایجان خاصه ادبیات شفاهی آن از غنی ترین و پربارترین ادبیات های شفاهی(فولکلوریک) جهان محسوب می شود، ادبیاتی که علی رغم بی مهری ها،دشمنی ها،کتاب سوزی ها،خفقان فرهنگی و زبانی،خفقان اندیشه و بیان در دوران رژیم ملعون و منحوس پهلوی،بی توجهی مغرضان زبان و ادبیات تورکی،کم توجهی دوستان و.. همچنان بعد از گذشت هزاران سال سرزنده و پویا بوده و هست و تداوم این ادبیات مقدس نیز در گرو توجه و ارزش نهادن و بها دادن به این ادبیات است. چه کسی می تواند نقش ادبیات تورکی را در تشکیل،ترویج،تبلیع و تعیمق ادبیات شیعی در میان سایر ادبیات جهان اسلام انکار کند؟ چه کسی می تواند انکار کند نقش کم نظیر ادبیات شفاهی آزربایجان را در شکل گیری اولین امپراطوری شیعه در جهان اسلام را؟ پرداختن به این ادبیات مقدس مصداق جهاد با زبان و شمشیر است که پیغمبر اکرم(ص) نیز در حدیثی به آن اشاره فرموده اند. توجه کردن و بهاء دادن به گونه های شعری آزربایجان که پشتوانه هزاران ساله مردمی و دینی را دارا می باشد. بها دادن به اسلام و قرآن و تفکر ناب علوی می باشد، چراکه گونه های شعری در ادبیات شفاهی آزربایجان در طول قرن های متمادی محمل و موکب مضمون و محتوای اسلامی و قرآنی اعم از (اندیشه ناب محمدی، علوی،عاشورائی،انتظار، مهدویت،وطن دوستی و...) در کنار تم های زمینی و آسمانی و عرفانی به عنوان مقدس ترین و غنی ترین و زیباترین مضمون های شعری محسوب می شوند. سراینده گونه های متعدد شعر آزربایجان در برخی از گونه ها مانند بایاتی یک ملت هست،تفکرات و اندیشه های یک ملت است، احساسات و عواطف پاک و زلال جامعه می باشد، شاعر شعرهای شفاهی آزربایجان ملت بوده، یک نظام فکری و عقیدتی و دینی بوده نه یک شاعر و نه یک حس؛ ادبیات شفاهی آزربایجان از پشتوانه قوی و ساختارمند دینی،تاریخی و مردمی برخوردار است و ادبیاتی که چنین پشتوانه ای را دارد مادامی که مردم هست ملت هست و دین هست مسیر زلال و دریاگونه خود را علی رغم تمام دست اندازیهای بشری و غیر بشری طی کرده و خواهد کرد. تعریف هجا:واحد ملفوضی است که با یک دم زدن بی فاصله و قطع، ادا می شود و گوینده و شنونده آن را واحد گفتار ادراک می کند. تشخیص این تمایز جزو نخستین دروس مقطع ابتدایی ست.آنرا بخش  یاسیلاب نیز می گویند. چند کلمه ی تک هجایی: تورک.بال.یار.آد چند کلمه ی دو هجایی: آنا .آتا.دومان چند کلمه ی چند هجایی: ساوالان.اردبیل.یاراشیق از مثال های فوق مشخص است که تعداد هجاها ربطی به تعداد حروف ندارد،ممکن است یک کلمه ی تک هجایی از یک کلمه ی دو هجایی تعداد حروف بیشتری داشته باشد. توجه: تمامی واژه ها را می توان بر اساس تعداد هجا تقسیم بندی کرد،لزومی ندارد که حتماً کلمات کامل و با معنی را هجا بندی کنیم به عنوان مثال: Sa ،که یک هجای کوتاه است ،حال معلوم نیست این Sa از کدام قسمت یک کلمه جدا شده است،مثلاً می تواند دو حرف اول در Savaşma باشد و یا در Basan و یا حتی به طور مجزا به عنوان پسوند شرطی ساز. در شعر ِ بر مبنای هجا، فقط از ویژگی تعریف هجا استفاده می شود و مصرع ها بر پایه ی اقسام هجا چیده میشوند.یعنی فقط کافیست که مصرع ها دارای هجاهای برابر باشند ،خواه کوتا و خواه بلند و یا کشیده.اگرچه تفاوت های آشکار مصرع ها از نظر انواع هجا،کمی مشکل است اماعدم  اهمیت نوع هجا(کوتاه ،بلند ویاکشیده)  و محدودشدن به حروف صدادارعربی (کسره ،فتحه،ضمه وآ-ای-او)باعث میشود علاوه براین حروف ازسه حرف دیگرصدادارترکی استفاده کنیم وبااستفاده از 9حرف صدادارزبان ترکی کلمات  رااصیل وبدون تغییراداکنیم.و به مجبور به ادای ناصحیح وغلط کلمات بخصوص ضمایرنباشیم.که به عنوان مثال میتوان به تلفظ غلط وازگان کربلایا(تلفظ غلط به صورت کربلایه).قارا(قاره).یارا(یاره)اشعارعروضی ترکی اشاره کرد .ودیگراینکه عروض باعث گسیل شدن   بسیاری ازکلمات عربی وفارسی    به زبان ترکی شده است چونکه  ادای این کلمات راحت ویافتن قافیه  آسان میباشد.
قالب های شعر هجا: 1.گرایلئ یک شعر 8 هجایی با فرمول کلی زیر: T X S X T21 T22 T23 X T31 T32 T33 X . . . Tn1 Tn2 Tn3 X حروفات فوق نشان دهنده ی قافیه و یا ردیف قافیه و یا جناس ِ گرایلی می باشند. X را قافیه ی (ردیف قافیه ویا جناس) گرایلی و Tij را قافیه ی (ردیف قافیه ویا جناس) بندi ام گرایلی می گویند. i بین 2 و n j بین 1 و 3 به عنوان مثال قافیه(ردیف قافه و یا جناس ِ) بند سوم گرایلی T3 می باشد. تذکر:مصرع اول و سوم بند اول آزاد از ردیف- قافیه می باشند(آزاد بودن مصرع را با متغیر های آزاد SوT) نمایش داده ایم. تذکر: ممکن است X کل مصرع باشد،بدین ترتیب به جای اینکه قافیه (ویا قافیه ردیف و یا جناس) تکرار شود کل مصرع تکرارمی شود. تذکر:X را ردیف-قافیه ی اصلی شعر نامند و Tij ها را ردیف-قافیه ی فرعی شعر می گویند.در واقع ردیف قافیه های فرعی ،ردیف-قافیه های سه مصرع هر بند می باشد.(بند دوم به بعد) صبا،احوالیمی بیر-بیر واریب اول یاره عرض ایله غم ؤ دردی-دیلیم شرحین دئییب،دیلداره عرض ایله! گئده ر سن کویینه یارین او قددی سروی رفتارین فغانین بؤلبؤلی-زارین گؤلی-گؤلزاره عرض ایله! دئسن من زارؤ گیریاندان وؤجودی،باغری بؤریاندان دمادم تیغی-هیجراندان جیگر صد پاره،عرض ایله! صبا،گل سیری-گؤلزار ائت گؤلؤ ریحانی بیدار ائت طبیبه دردیم ایظهار ائت غمی غمخواره عرض ایله! ویدادی خسته بیمارین بلای-عشقدن زارین سؤزؤن مشتاقی-دیدارین یئتیر رخساره،عرض ایله! خسته ویدادی صبا،(2)احوالیمی(4) بیر- بیر(2) واریب(2) اول یاره(3) عرض ایله(3) غم ؤ(2) دردی-دیلیم(4) شرحین(2) دئییب،(2)دیلداره(3) عرض ایله!(3) گئده ر سن(3) کویینه(3) یارین(2) او قددی(3) سروی(2) رفتارین(3) فغانین(3) بؤلبؤلی(3)-زارین(2) گؤلی(2)-گؤلزاره(3) عرض ایله!(3) دئسن(2) من زارؤ(3) گیریاندان(3) وؤجودی،(3)باغری(2) بؤریاندان(3) دمادم(3) تیغی(2)-هیجراندان(3) جیگر(2) صد پاره(3)،عرض ایله!(3) صبا،(2)گل سیری(3)-گؤلزار ائت(3) گؤلؤ(2) ریحانی(3) بیدار ائت(3) طبیبه(3) دردیم(2) ایظهار ائت(3) غمی(2) غمخواره(3) عرض ایله!(3) ویدادی(3) خسته(2) بیمارین(3) بلای(3)-عشقدن(3) زارین(2) سؤزؤن(2) مشتاقی(3)-دیدارین(3) یئتیر(2) رخساره (3)،عرض ایله!(3) تذکر یک:مصرع های دوم و چهارم بند اول و مصرعهای چهارم سایر بندها به صورت233 تقسیم بندی شده اند.ودو مصرع آزاد اول به فرم 242 می باشد.این تقسیم بندی واحد، به طور شانسی انجام نگرفته بلکه مصرع هایی که وجه تشابه دارند به یک فرم تقسیم بندی شده اند.(البته این همواره رعایت نمی شود)اما در هر صورت در شعر هجا دار(بر خلاف شعر بر پایه ی عروض) لازم نیست که حتماً شعری که با یک واحد شروع می شود با همان تقسیم بندی نیز تمام شود.سه مصرع اول سایر بندها(بندهای دوم تا آخر)به خوبی این موضوع را مشخص می کنند.به عنوان مثال در بند آخر: 323 332 233 تقسیم بندی سه مصرع این بند می باشد. تذکر دو:درچنین قالبهایی منظور از؛ مصرع هایی که وجه تشابه دارند اینست که:در یک گروه قرار می گیرند،بدین ترتیب که: گروه اول:دو مصرع آزاد بند اول(مصرع اول و سوم) گروه دوم:مصرعهایی که شامل ردیف-قافیه ی اصلی شعر می باشند. گروه سوم:مصرعهایی که شامل ردیف-قافیه ی فرعی شعر هستند. Səba, əhvalımı bir-bir Varıb ol yarə ərz eylə. Qəmü dərdi-dilim şərhin Deyib, dildarə ərz eylə! Gedərsən kuyinə yarın, O qəddi-sərvi-rəftarın, Fəğanın bülbüli-zarın Güli-gülzarə ərz eylə! Desən mən zarü giryandan, Vücudi, bağrı büryandan, Dəmadəm tiği-hicrandan Ciyər sədparə, ərz eylə! Səba, gəl seyri-gülzar et, Gülü reyhanı bidar et Təbibə dərdim izhar et, Qəmi qəmxarə ərz eylə! Vidadi xəstə bimarın, Bəlayi-eşqdən zarın, Sözün müştaqi-didarın Yetir ruxsarə, ərz eylə! X=arə ərz eylə T2j=arın T3j=andan T4j=ar et T5j=arın چند نکته: 1.چون گرایلی با مصرع آزاد شروع می شود لذا گروه اول(مصرع های آزاد) آهنگ و فرم کلی شعر را مشخص می کنند. 2.گروه سوم(سه مصرع اول بندها ی دوم به بعد)هر بار یک موضوع خاصی را شروع می کند و ممکن است ربط چندانی با سایر سه مصرع بندهای بعدی نداشته باشد. 3.چون گروه دوم و گروه سوم هر دو مجموعاً(به علاوه ی دو مصرع آزاد) کل شعر را بوجود می آورند و هر بار در آخر بند(مصرعای چهارم)مضمون اصلی شعر یادآوری می شود لذا در هر بند دو موضوع متفاوت بحث می شود اولی موضوع فرعی بند مذکور و دومی موضوع اصلی شعر که در مصرع آخر یاد آوری می شود.در واقع ربط دادن این دو موضوع در هر بند ِگرایلی، راز سرودن شعر در قالب ِ گرایلی ست .این مهم بر عهده ی مصرعی خواهد بود که وجه اشتراک دو موضوع باشد و آن مصرعی نیست مگر مصرع سوم هربند که علاوه بر ختم موضوع فرعی زمینه را آماده برای ادامه ی موضوع اصلی می کند.لذا هنر گرایلی سرایان در همین رمز مصرع سوم هر بند می باشد.(بند دوم به بعد)که با چه ظرافتی آنرا بسرایند. کؤنؤل صبرؤ قرار ائتمز گئده ر یار اولمایان یئرده محبت پاییدار اولماز وفادار اولمایان یئرده وفا قیل بیر وفاداره اولاشما هر بی ایقراره مطاعین آتما بازاره خریدار اولمایان یئرده منیم هم رازؤ هم دردیم دئییم هر بد نؤما گؤردؤم هؤنر کسب ایلمز مردؤم ناموس،عار اولمایان یئرده خودا،سن ساخلا گئل فردی چتیندیر یالقیزین دردی پریشانلیق تاپار مردی هاوادار اولمایان یئرده دیلا،لاف ائتمه مؤطلق ده ن دؤشرسن ظؤلمه ناحقده ن نئچین مردؤم دؤنر حق ده ن بیر آزار اولمایان یئرده؟ کئل ای کؤنلؤ اولان روشن قبول ائت بو سؤزؤ منده ن نئجه مقدور اولور مسکن گؤله، خار اولمایان یئرده کؤنؤل دؤنیادا یار ایستر اولوبدور بیقرار،ایستر ویدادی خسته وار ایستر هاچان یار اولمایان یئرده؟ خسته ویدادی تذکریک:تعداد حروف تکراری قافیه حداقل باید دو تا باشد،حال تنها مصوت ها ی بلند می توانند به تنهایی قافیه ی یک شعر تلقی شوند. تذکردو:بعضی از حروف در شعر معادل هم به کار رفته اند به عنوان مثال: i و ü در : Mənim həmrazü həmdərdim Deyim hər bədnüma gördüm. Hünər kəsb eyləməz mərdüm Namus, ar olmayan yerdə

نه باخئرسان دالدالاردان منه بیگانه لر کیمی دوروم دولانئم باشئنا شاما پروانه لر کیمی بؤلبؤللر اوچدو گؤللره سونالار دؤشدؤ گؤللره منی سالئبسان چؤللره دلی-دیوانه لر کیمی سروی قامت چشمی خونبار بو گئن دونیام اولوبدور دار بو سینه مده خزینه وار کؤهنه ویرانه لر کیمی خسته قاسئم تیکمه داشلئ کؤنلؤ غملی،گؤزؤ یاشلئ گؤلده ن چئخدی یاشئل باشلئ سیلکیندی سونالار کیمی خسته قاسئم

، جناس بند فوق می باشد که در اولی به معنی قاپی در دومی به معنی درّه و درسومی که منظور حضرت علی(ع) می باشد. تذکر:یک شعر می تواند به تنهایی قافیه و یا جناس داشته باشد ،اما ردیف(کلماتی که عیناً نوشته می شوند و دارای معانی یکسانند) نمی تواند به تنهایی در یک شعر ظاهر شود مگر اینکه با قافیه بیاید.

 
ب:شعر بر مبنای هجا؛
بدون شک ادبیات تورکی آذربایجان خاصه ادبیات شفاهی آن از غنی ترین و پربارترین ادبیات های شفاهی(فولکلوریک) جهان محسوب می شود، ادبیاتی که علی رغم بی مهری ها،دشمنی ها،کتاب سوزی ها،خفقان فرهنگی و زبانی،خفقان اندیشه و بیان در دوران رژیم ملعون و منحوس پهلوی،بی توجهی مغرضان زبان و ادبیات تورکی،کم توجهی دوستان و.. همچنان بعد از گذشت هزاران سال سرزنده و پویا بوده و هست و تداوم این ادبیات مقدس نیز در گرو توجه و ارزش نهادن و بها دادن به این ادبیات است. چه کسی می تواند نقش ادبیات تورکی را در تشکیل،ترویج،تبلیع و تعیمق ادبیات شیعی در میان سایر ادبیات جهان اسلام انکار کند؟ چه کسی می تواند انکار کند نقش کم نظیر ادبیات شفاهی آزربایجان را در شکل گیری اولین امپراطوری شیعه در جهان اسلام را؟ پرداختن به این ادبیات مقدس مصداق جهاد با زبان و شمشیر است که پیغمبر اکرم(ص) نیز در حدیثی به آن اشاره فرموده اند. توجه کردن و بهاء دادن به گونه های شعری آزربایجان که پشتوانه هزاران ساله مردمی و دینی را دارا می باشد. بها دادن به اسلام و قرآن و تفکر ناب علوی می باشد، چراکه گونه های شعری در ادبیات شفاهی آزربایجان در طول قرن های متمادی محمل و موکب مضمون و محتوای اسلامی و قرآنی اعم از (اندیشه ناب محمدی، علوی،عاشورائی،انتظار، مهدویت،وطن دوستی و...) در کنار تم های زمینی و آسمانی و عرفانی به عنوان مقدس ترین و غنی ترین و زیباترین مضمون های شعری محسوب می شوند. سراینده گونه های متعدد شعر آزربایجان در برخی از گونه ها مانند بایاتی یک ملت هست،تفکرات و اندیشه های یک ملت است، احساسات و عواطف پاک و زلال جامعه می باشد، شاعر شعرهای شفاهی آزربایجان ملت بوده، یک نظام فکری و عقیدتی و دینی بوده نه یک شاعر و نه یک حس؛ ادبیات شفاهی آزربایجان از پشتوانه قوی و ساختارمند دینی،تاریخی و مردمی برخوردار است و ادبیاتی که چنین پشتوانه ای را دارد مادامی که مردم هست ملت هست و دین هست مسیر زلال و دریاگونه خود را علی رغم تمام دست اندازیهای بشری و غیر بشری طی کرده و خواهد کرد. تعریف هجا:واحد ملفوضی است که با یک دم زدن بی فاصله و قطع، ادا می شود و گوینده و شنونده آن را واحد گفتار ادراک می کند. تشخیص این تمایز جزو نخستین دروس مقطع ابتدایی ست.آنرا بخش  یاسیلاب نیز می گویند. چند کلمه ی تک هجایی: تورک.بال.یار.آد چند کلمه ی دو هجایی: آنا .آتا.دومان چند کلمه ی چند هجایی: ساوالان.اردبیل.یاراشیق از مثال های فوق مشخص است که تعداد هجاها ربطی به تعداد حروف ندارد،ممکن است یک کلمه ی تک هجایی از یک کلمه ی دو هجایی تعداد حروف بیشتری داشته باشد. توجه: تمامی واژه ها را می توان بر اساس تعداد هجا تقسیم بندی کرد،لزومی ندارد که حتماً کلمات کامل و با معنی را هجا بندی کنیم به عنوان مثال: Sa ،که یک هجای کوتاه است ،حال معلوم نیست این Sa از کدام قسمت یک کلمه جدا شده است،مثلاً می تواند دو حرف اول در Savaşma باشد و یا در Basan و یا حتی به طور مجزا به عنوان پسوند شرطی ساز. در شعر ِ بر مبنای هجا، فقط از ویژگی تعریف هجا استفاده می شود و مصرع ها بر پایه ی اقسام هجا چیده میشوند.یعنی فقط کافیست که مصرع ها دارای هجاهای برابر باشند ،خواه کوتا و خواه بلند و یا کشیده.اگرچه تفاوت های آشکار مصرع ها از نظر انواع هجا،کمی مشکل است اماعدم  اهمیت نوع هجا(کوتاه ،بلند ویاکشیده)  و محدودشدن به حروف صدادارعربی (کسره ،فتحه،ضمه وآ-ای-او)باعث میشود علاوه براین حروف ازسه حرف دیگرصدادارترکی استفاده کنیم وبااستفاده از 9حرف صدادارزبان ترکی کلمات  رااصیل وبدون تغییراداکنیم.و به مجبور به ادای ناصحیح وغلط کلمات بخصوص ضمایرنباشیم.که به عنوان مثال میتوان به تلفظ غلط وازگان کربلایا(تلفظ غلط به صورت کربلایه).قارا(قاره).یارا(یاره)اشعارعروضی ترکی اشاره کرد .ودیگراینکه عروض باعث گسیل شدن   بسیاری ازکلمات عربی وفارسی    به زبان ترکی شده است چونکه  ادای این کلمات راحت ویافتن قافیه  آسان میباشد
قوشما دومین قالب شعری که به جرأت می توان گفت مشهورترین قالب شعری هجاست است،قوشما نام دارد.تنها تفاوت قوشما با گرایلئ در تعداد هجاهای آن است،قوشما یک شعر 11 هجایی ست.همانند گرایلئ،قوشما نیز ضرورتی ندارد که تقسیم بندی واحد های آن فرمولیک باشد در هر صورت شعر گفتن با فرمول های زیر آسان تر است: 443 434 344 اکثر شعرایی که در سرودن گرایلئ چیره دست اند در سرودن قوشما نیز مهارت دارند. "جان" دئمک له جاندان جان اسکیک اولماز محبت آرتئرار،مهریبان ائیلر "چور"دئیه نین نفعی نئدی دؤنیادا آباد کؤنؤل لری،پریشان ائیلر ناکس آدام دانئشئقدان ساز اولار کرمدن کم،سخاوتدن آز اولار نؤطفه ده قارئشان شئییت باز اولار مرد ده سئغئشدئرماز،ناحق قان ائیلر بیر گؤن منصور قالخار،گئلر توخماق-یای داغلارئ آتماغا ائیلر حاققئ سای سئچیلمز محشرده نه شاه،نه گدای خالیقی لم یزل،حاق دیوان ائیلر مذمت ائیلمه من بی نوانی صاحیبی سلطنت،ای گوهر کانی منیم سؤزؤم یولدان چئخان موللانی اینشا للاه، قایتارار،مؤسلمان ائیلر من ایسترم،عالیم مؤمین یؤز اولا میلی حاققا دوغرو،یولو دؤز اولا دیلی له زبانئ أؤزبه أؤز اولا علسگر یولوندا جان قوربان ائیلر عاشئق علسگر
__________________
بایاتیسومین قالب شعر هجایی که به آن خواهیم پرداخت،بایاتی هست،بایاتی یک شعر هفت هجایی ست. یک بایاتی ،یک بند 4 مصرعی ست که هر مصرع آن از هفت هجا تشکیل یافته است.البته ممکن است چندین بایاتی در کنار هم از یک مضمون مشترک پیروی کنند و در مجموع تمامی بند ها یک شعر محسوب شوند،که به ندرت چنین چیزی دیده می شود.عموماً بایاتی یک شعر عامیانه پسند است که شاعران این قالب از میان خود مردم عادی بر می خیزند.کمتر شاعران مشهور و چیره دست دست به سرودن بایاتی می زنند..مگر چند استثناء که اگر این اتفاق هم بیفتد معمولاً شعرای بایاتی ها گمنام می ماند. فرمول کلی بایاتی به طور زیر است: Y1X Y2X - Y4X که در آن X ردیف بایاتی و Yi قافیه ی مصرع i ام بایاتی ست.درواقع:i=1,2,4 ومصرع سوم همیشه آزاد است. اگر چندین بایاتی در کنار هم یک مضمون را تشکیل دهند،ممکن است ردیف و قافیه ی هر بند(بایاتی)خود مجزا از سایرین باشد. سرودن بایاتی به خاطر کم بودن تعداد هجاهای آن و عامیانه بودنش بسیار ساده و ابتدایی به نظر میرسد ولی در واقع قالبی بسیار تأثیر گذار، شیرین و گاهاً پیچیده به نظر می رسد. معمولا دربایاتیً صنعت جناس بسیار پر کاربرد است. چند نمونه: عرب گلدی، های وئرین نه ایسته سه پای وئرین آزا دوران دئییللر گئتیرین تای- تای وئرین گمی گئلدی ،یان گئلدی ایچینده بیر جان گئلدی وطن حسرتی چئکدیم گؤزلریمده ن قان گئلدی من عاشیقم او دالا او بوداغا،او دالا وارمی اوجاغی سؤنه ن أؤره ییمده ن اود آلا!؟ جناس در این بایاتی با ظرافت هر چه تمام تر به کار رفته است: در مصرع اول منظور از "اودالا"یعنی حرف دال در مصرع دوم به معنای شاخه هست . و در مصرع سوم در معنی آتش است. به خاطر اینکه در بایاتی هم تعداد مصرع ها کم است و هم تعداد هجاها ،رساندن مفهوم با این حروفات کم، قدری مشکل به نظر می رسد،لذا گاهاً ممکن است یک بایاتی مبهم به نظر برسد! بو عاشئق(قم)غم اریدیر آی أؤزؤن قمریدیر آتی مئهمز ئولدؤرؤر ایگیتی غم اریدیر *** آمان فلک سیس گؤنه پرده چئکیب سیس گؤنه یاخشئ ئولدؤ قورتاردئ له له قالدی پیس گؤنه عاشیق له له *** بو داغلار کؤمؤرده ندی کئچن گؤن ئومؤرده ن دی له له بیر قو وون دردی
طاغلاری دمیرده ندی عاشیق له له *** من عاشئق او گؤنئیلر یاخشئ یار ئوگؤ نئیلر یار یارئنا قو ووشسا بایرامئن او گؤن ائیلر سارئ عاشیق کؤینئییم داردئ منیم ایشیم آه-زاردئ منیم عبدالله یامان دئمه ز کعبه م پاداردئ منیم پادارلی عبدالله سؤیؤنؤ یارا باغلار بایقولار یارا باغلار یارامئ یار باغلاسئن یار یاخشئ یارا باغلار شمکیرلی عاشئق حؤسین شاعیر ائلینه یانار ائل ده شاعیرین دانار! اونون أوره ک سؤزؤنؤ
أوره گی یانان قانار
قالب هجا قالب بعدی که به آن خواهیم پرداخت،قالب هجاست،هر چند که تا به حال فقط قالب های شعر هجا را بررسی کرده ایم؛- گرایلئ،قوشما،بایاتئ،دیوان ی،بئشلیک ،- همگی این قالب ها بر اساس تعداد هجا سنجش می شوند نه نوع هجا،و قالب اخیر نیز علاوه بر آن که از همان دسته قالب های هجایی ست،بر حسب اتفاق نام ِ قالب هجا، بر خود گرفته است؛البته شاید این مسأله زیاد هم بر حسب اتفاق نباشد و شاید اولین قالب شعر هجا ست که به این نام مشهور شده است. فرمول شعر هجا به گونه ی زیر است: o ----------------------------- ---------------------- X1Y1 ----------------------------- ---------------------- X1Y1

----------------------------- ---------------------- X2Y2 ----------------------------- ---------------------- X2Y2

----------------------------- ---------------------- X3Y3 ----------------------------- ---------------------- X3Y3
 
.
 
.

----------------------------- ---------------------- XnYn
 
----------------------------- ---------------------- XnYn یک شعر هجا با n بند،به طوری که در تمامی بند ها مصرع های اول و سوم آزاد و مصرع های دوم و چهارم هر بند با یکدیگر ردیف – قافیه اند.در واقع لازم نیست که ردیف-قافیه ی بند اول با ردیف-قافیه ی بند های دیگر عین هم باشد،و ردیف –قافیه ی بند دوم و الی آخر نیز به همان ترتیب.اما متمایز بودن ردیف-قافیه های هر بند بدین معنا نیست که مفهوم کلی شعر نیز در هر بند عوض می شود،معمولاً این قالب یک مفهوم کلی را در بر دارد.  
مثال: بعضاً ائله منی اینجیدیر حیات گؤنشده گؤزؤمه آنجاق تار گلیر ئؤزؤم سئون کیمین اولانمایاندا داها یاشاماقدا منه عار گلیر گاهدانکی چالیشیب ئؤزؤم اولورام وارلیق گلیر منه باغچالی باغلی چیخیب ئؤزلؤگؤمدن ئؤزگه اولاندا بیر اینسان اولورام دیلی قاداخلی گلیر سوراغیما ایلهام پری سه چیرپینیر قوش کیمین قلم الیمده کلمه لر بیر به بیر أؤره کدن چیخیب مین رنگه بویانیر قورخاخ دیلیمده الیم قول اولوبدور قورخاخ دیلیمه بونو یاز،باش اوسته،اونو پوز،نئینک بو آغا-نؤکرین الینده آنجاق آوارا قالیبدیر چرپینان أؤره ک مین چولا بؤرؤنؤر بیر چیلپاق سؤزؤم سؤزؤمده ئؤزؤمه بعضاً یاد اولور مصلحت شعریمی بیر حالا قویور دوستلاریم وایسینیردوشمان شاد اولور قلم احتیاطلا دولانان زامان نه شیشی یاندیرار نه کاباب یانیر ائله بوجور اولور شاعیر ئؤلمه میش یازدیغی سؤزؤندن ئؤزؤ اوتانیر یاداکی شاعیرین ئؤزؤندن قاباخ سؤزؤ قیسمت اولور قارا تورپاغا بعضاً ده اولورکی دؤنه ن یازدیغی بو گؤن ئوز الیلن گئدیر اوجاغا گلین،دویغولارین اینجه ساپینا اینجی لر یئرینه کسسک دؤزمیه ک گلین،سؤز یازاندا باغلیاق دیلی بیر آزادا اؤره یین سسین دینلیه ک اؤره کدن چیخماسا شاعیرین سؤزؤ اؤره کلر قولاغی دینله مز اونو شعر گییه بیلر ایهام پالتاری آنجاق گییه بیلمز خیانت دونو قلم مضراب اولسا اؤره ک تئلینه ماهنیلار یارادار،اؤره ک لر آلار شاعیر اویان زامان یادلار فئلینه آلچاقی اوجالدار ئؤزؤ خیردالار شاعیر دؤشه بیلمز ایلهام دالیجا ایلهاملار شاعیری آختاریب تاپار تکنیکین اللری چاتمایان یئرده شاعیر ال اوزادار شاعیر ال تاپار شعرده شاعیره"خزری"دئمیش کن زحمتین چکدیگی اوغول کیمیدیر شاعیر دؤنیالارا حاکیم اولسادا گینه شعری اؤچؤن بیر قول کیمیدیر شعردین بئجرمز چؤره ک آغاجی بیتسه ده شعردن اغچالی باغلار شاعیره گیزلین سه دردین علاجی تکجه درد اهلینی شاعیر قوجاقلار باشقا بیر دؤنیادیر شاعیر دؤنیاسی اوردا نه حاصار وار نه تیکانلی سیم آنجاق او دؤنیادان هر سحر آخشام آزاد لولکه لره قووزانار نسیم شاعیر اوره کلرده یئرین سالانماز سؤزؤ اؤره یی نین سؤزؤ اولماسا شعرین آغاجی دا بارا دولانماز ریشه سی اؤره کدن سوواریلماسا ... ... ... عاصم کفاش اردبیلی
 
 
از دیگرقالب‌های شعری خاص  هجادرترکی نظیر تویوق
Tuyuq، قوشوق Qopşuq، چنگه çəngə، آرازواری Arazvārı، تورکی Türki  و نازلاما Nazlamaوماهنی......می باشند
تویوق Tuyuq : تویوق دوبیتی شبیه رباعی و به وزن عروضی فاعلاتن فاعلاتن فاعلن است.مضامین آن بیشتر فلسفی و عرفانی بوده و از 11 هجا تشکیل شده است و به قوشمای ترکی نزدیک است . این نوع شعرترکی را اولین بار قاضی برهان‌الدین سروده است. ساللاما Sallama: ساللاما به معنای ظروف آویزان،آویخته و آویز می باشد و همچنین به معنای گوشواره،چلچراغ و پلنگ نیز بکار می رود ولی در معنای آهنگ چوپان(چوبان بایاتی) نیز می آید گونه ای از شعر گرایلی نیز می باشد که دارای چندین بند و هر بند نیز چهار مصراع که کلیت موضوع و تم در تمام بندها رعایت می شود. "چوبان بایاتی" می گویند چون چوپانها از این گونه شعری استفاده زیادی کرده و گاها نیز خود، شعرهایی نیز در این گونه می سرایند • نازلاما Nazlama: نازلاما به معنای ناز کردن و نوازش می باشد و نوعی شعر و گونه ای از شعر آزربایجان که برای ابراز محبت به اطفال و کودکان مخصوصا دختر بچه ها به کار می رود و بیشتر نیز به صورت قوشمالار و یا دو بیت دوبیت سروده می شود. انتقال مفاهیم اخلاقی و اانسانی و احساسی و عاشقانه نیز مورد استفاده "نازلامالار"قرار می گیرد. آران گوزله مه سی(ائران گوزله مه سی) iran gozlamasi/aran gozlamasi : قبل از پرداختن به گونه شعری "ائران گوزله مه سی" لازم است که یادآوری گرددکه": کلمه "ائران" یا"ایران- iran" {به عنوان یک کلمه ترکی} در فرهنگ لغت ترکی – فارسی آقای پرویز زارع شاهمرسی چنین معنا شده است:ایران با "ای" کوتاه به معنای نزدیک بوده و در معنای متضاد با "ایراق – Iraq" به معنای دور استفاده می شود و همچنین نام بسیاری از دختران ترک چه در گذشته های دور و اکنون "ایران" می باشد. از "ایران" به معنای به مقصد رسیده،عارف و سالک نیز استفاده می شود . همچنان که "ایران" اسمی دخترانه است مذکر آن نیز" ایراج – iraj" و یا" ایرج- iraj" می باشد که اسمی پسرانه می باشد. در بسیاری از مناطق ترک نژاد و ترک زبان ایران زمین، اسم بسیاری از دختران"ایران – iran"و اسم بسیاری از پسران "ایرج – iraj" می باشد. اما :آران گوزله مه سی(ائران گوزله مه سی): آران گوزله مه سی نام یکی از گونه های شعر تورکی آزربایجانی و همچنین نام یکی از آهنگهای موسیقی عاشیقی آزربایجان هست این گونه شعری شبیه قوشمالار می باشد. دوبیتی گونه هایی که گونه ای از شعر آزربایجانی نیز محسوب می شوند. "ائران گوزله مه سی" مانند قوشمالار دارای 5 بند و هر بند نیز 4 مصراع و هر مصراع نیز 11 هجا دارند. در بند اول مصراع های اول با سوم و مصراع های دوم با چهارم همقافیه هستند. گاهی اوقات مصراع اول و سوم آزاد است. از بند دوم به بعد سه مصراع اول همقافیه و مصراع چهارم با مصراع چهارم بند اول نیز همقافیه می باشند. موضوع وتم اصلی "ائران گوزله مه سی" بیشتر در وصف وطن،سرزمین آباء و اجدادی، زادگاه و اصالت وطن با اندیشه ای وطن دوستانه که حس نوستالوژی نیز چاشنی آن می باشد و به صورت آهنگین سروده می شود فلذا بیشترین استعداد و ظرفیت آهنگ گذاری را نیز دارد. دیل دونمز Dildonmaz: دیل دونمز در معنای اسم بکار می رود و گونه ای از شعر عاشیقی که حروفی در آن به کار می رود که موقع تلفظ زبان حتی امکان حرکت ندارد . ماهنی mahni : ماهنی به معنای ترانه،نغمه،تصنیف،آواز،خنیا بود و به ترانه سرا و آوازه خوان نیز ماهنیچیmahnici می گویند و به سرودن ماهنی، ماهنی قوشما می گویند. ماهنی ها از لحاظ ساختاری و ظاهری شبیه به بایاتی ها هستند ولی از لحاظ موضوعی عمدتا موضوعی عاشقانه دارند بالعکس بایاتیلار که موضوعات متعدد و مختلفی را در برمی گیرد. در ادبیات فارسی به ماهنی ها ترانه های دوبیتی می گویند.  آغی لار ağilar : گونه ای دیگر از شعر تورکی می باشند که عمدتا در مراثی ها مورد استفاده قرار می گیرد. البته "آغی لار" بسته به نوع مجلس مراثی مانند مراثی اهل بیت علیهم السلام، شخصیت های بزرگ دینی، قهرمانان ملی، عاشق و معشوق و... هم از لحاظ احساس و عاطفه و هم از لحاظ نوع ترکیبات و واژه های بکار رفته و تشبیهات موجود و هم از نظر زبان شعری فرق می کند. ولی آنچه که وجه مشترک در بین انواع گوناگون "آغی لار" از لحاظ مضمون می باشد حزن و اندوه غالب در این گونه شعری هست."آغی لار" از لحاظ ظاهر و حتی قالب می تواند در قالب دوبیتی، مثنوی،و(بایاتیلار،قوشمالار،نازلاما لار و...) نیز بیان شود.
 

 
 
__________________
 

نويسنده :رحمت یاشار
تاريخ: ۹۲/۰۱/۰۷ ساعت: 13:39
ارگنه قون یکى از افسانه هاى گؤک تورکها میباشد. در این افسانه گؤک تورکان در سرزمین مرتفعى که دورادور آن با کوههاى صعب العبورى محصور بود به مدت 400 سال زندگـى میکنند. آنان در آنجا به کشف آهن موفق میشوند. ارگنه قون یکى از افسانه هاى تورکان اوغوز بشمار میرود. اصل آن شعرگونه بوده است، طى قرون و اعصار متمادى سینه به سینه نقل میگشته تا اینکه در سده هاى اخیر کوتاه شدى آن در اشکال گوناگون نوشته شده است. ارگنه قون:ار(قهرمان) + گئنه(یئنی:جدید) + قون(گون:روز) گؤک تورکها بختشان بیدار، تیرشان رسا و نیرویشان چیره بود. دشمنان جمله همداستان گشته به کین خواهیشان برخاستند. پس از ده روز جنگ دشوار گؤک تورکها چیره شدند. سران قوم مغلوب انجمن بزرگـى ساخته به چاره جویى نشستند و چنین گفتند: «اگر علیه گؤک تورکها دست به نیرنگ نزنیم سرانجام کارمان به خسران خواهد کشید. دیگر بار لشکر آراستند و جنگ و نیرنگ را برابر ساختند، کارگر افتاد و گؤک تورکها دچار هزیمت شدند، سالمندانشان را از دم تیغ گذراندند، جوانانشانرا به بردگـى گرفتند، خانه هایشانرا ویران کرده اموالشانرا بغارت بردند
از بزرگ زادگان گؤک تورکها تنها یکى از پسران ایلخان که در آن سال همسر گزیده بود و دیگرى خواهرزاده وى دوقغـوز-اوغوز زنده مانده بودند که به بردگـى دشمنان درآمده بودند. آنان در فرصتى مغتنم، شبانه سوار بر اسبى شده همراه همسران خویش از دست دشمنان گریخته به زادگاه خویش برمیگردند. احشام فراوانى مىیابند که آنها نیز از دست دشمنان گریخته به چراگاههاى خویش برگشته بودند. دو بزرگ زاده گؤک تورک چاره را در آن دیدند که بهمراه احشام خود زیستگاه امنى در میان کوههاى صعب العبور بیابند تا از گزند کینه جویانشان در امان بمانند. پس از جستجوى زیاد سرانجام سرزمین دلخواهشانرا یافتند. نخجیرگاهى بغایت زیبا، دشتى فراخ، کران تا کرانش پوشیده از گل و گیاه، آبهاى گورا از هر سو روان… پروردگار را سپاس فراوان گفته در آنجا سکنى گزیدند».

400 سال بدین منوال گذشت. شمار گؤک تورکان و نیز اموال و احشامشان دیگر بار چنان فزون گشت که دیگر در ارگنه قون نمىگنجیدند. براى رهایى از این تنگنا در کنگره  بزرگـى به کنکاش نشستند و در چاره زیرین همرأى شدند:» از نیاکانمان شنیدیم که در بیرون این کوههاى سر به فلک کشیده سرزمینست بغایت پهناور و دلگشا با شهرهایى زیبا و آبادان، موطن نیاکانمان نیز آنجا بوده است. پروردگار را سپاس مى گوییم که ما امروز در چنان وضعى نیستیم که از بیم دشمنانمان خود را در این کوهها محبوس نماییم، راه خروجى جسته همچون سیلى خروشان بیرون آییم. با آنان که با ما سر جنگ دارند بستیزیم و با آنانکه از در دوستى در آیند آشتى کنیم.

کوهى را که در ترکیب آن آهن فراوان بود یافتند و با نصب دمه و کوره هاى عظیم صخره هاى ستبر را گداخته راه فراخى گشودند. با تعیین ماه، روز و ساعت مساعد چون سیلى خروشان بسوى دشتهاى بیکران سرازیر گشتند و از مشاهده چشم انداز دلگشا و لطافت هواى روحبخش بهارى به شور و وجد آمدند. کینه جویانرا به زانو در آوردند و با عافیت جویان مدارا کردند. و بدینگونه دیگر بار با فرمانروایى بر سرزمین نیاکان خود بزرگترین ملت جهان گشتند.

از آن تاریخ بزرگداشت آن روز پر شگون و برپایى آیینهاى ویژه براى زنده نگهداشتن خاطره آن پیروزى بزرگ در بین گؤک تورکان مرسوم گشت. در روز جشن، ابتدا آتش بزرگـى برافروخته قطعه اى آهن در میان آن میگذاشتند، چون آهن سرخ میشد، آنرا با گیره اى برداشته بر روى صندل مى نهادند. ابتدا خاقان بزرگ و سپس دیگر بزرگان با چکش بر آهن میکوبیدند و بدینگونه جشن و سرور همگانى آغاز میشد…«

(برگرفته از: سیدکمال قارالى اوغلو. تورک ادبیاتى تاریخى. استانبول 1973)سعی خواهد شدروایت های دیگراز این افسانه نیزدروبلاگ آنادیلی درج گردد.

                                                                                      ( به روایتی دیگر)

در داستانهای حماسی تورکان، بالاخص در بین “گوگ تورکها/ تورکان آسمانی،

واقعه بازگشت از ارگنه قـون آغاز سال نو محسوب میشد و آنرا با شکوه و

جلال خاصی برگزار می کردند. این رسم باستانی هنوز نیز برگزار می شود.

رؤسای دول مستقل تورک زبانان آسیای میانه، آذربایجان، ترکیه و با کوبیدن

پتک بزرگی بر آهن دمیده در آتش جشن ارگنه قون و آغاز سال نو را اعلام

می کند. مراسم شکوهمند ارگنه قون هر ساله از تلویزیون دولتی ترکیه

مستقیما پخش می شود.


گوک تورکان در سراسر امپراطوری خویش با عدالت حکمروانی می کردند.

در زمان حکمرانی ایل خان، سرکرده قوم تاتار بنام “سوینچ خان مغول

با هجومی غافلگیرانه و با حیله گری به سرزمین گوک تورکها هجوم آورده،

تمامی جنگجویان و مردان را از دم تیغ گذرانده، زنان و اطفالشان را به اسارت گرفت.

فرزند کوچک خاقان بنام “قیان” و پسرعمویش “توقوز” از این حمله

وحشیانه جان سالم بدر می برند. آنها با همسرانشان به جنگلی انبوه

پناه برده، این محل پرصفا و خوش منظر را “ارگنه قـون” می نامند

( کمره کوه، قون = قونماق، فرود آمدن، ارگنه وصفی برای این محل).

طی سالیان متمادی آنان در ارگنه قون بتدریج قدرتمند می شوند و بر

تعداد جمعیتشان نیز افزوده می شود.

تورکها برای اینکه در این جنگل وسیع دچار گرسنگی نشوند، سه ماه

از سال را در تدارک آذوقه زمستانی به جمع آوری غذا می پردازند.

آذوقه های جمع شده را در سوم (غار) می انباشتند. یکسال زمستان

سخت و درازی پیش آمد. آذوقه تورکان نیز تمام شده بود. اوغوز نامی

از تورکان بدنبال آذوقه راهی جنگل شد هرچه گشت خوردنی نیافت،

نا امید در حال بازگشت به بوز قورت (گرگ خاکستری) برخورد

می کند و احوال خود را بیان می کند و در وصف برخی فصول سال

می گوید:

«اۆچی جنت یآغی دیر، (سه تایش مانند بهشت است)
اۆچی بیزه یاغی دیر، (سه تایش دشمن ماست)
اۆچی یئغیپ گتیره ر، (سه تایش فراهم آورنده است)
اۆچی اوروپ دآغیدار.» (سه تایش پریشانی است)
بوزقورت (گرگ) به وی می گوید: “ای فرزند اوغوز! در مسیرت یک گله

گوسفند، یک دسته گندم، سنگ آسیاب و یک دوک خواهی دید.

آنها را با خودت بردار. گوشت گوسفندها را بخور، پشمش را بریس و

برای ایلت لباس بدوز، از پوستش پوستین بدوز. بعد از فرارسیدن

بهار، دانه های گندم را بزمین بپاش و با عرق پیشانی ات آبیاری کن،

بره های گوسفند را در دستانت پرورش بده تا زیاد شوند.”

اوغوز نصیحت بوزقورت را برجای می آورد. در بهار گندم را درو

می کنند، گوسفندان بره های فراوان می آورند. تمامی اولوس

شاد می شوند و تانگری آسمانها را دعا می کنند.

اوغوز باز هم به همان بوزقورت برمی خورد و بنا به پیشنهاد وی

از روز سی ام چله بزرگ جشن بزرگی برپا می کند و همگی

دور آتش مقدس به شادمانی می پردازند.

تورکها چهارصد سال در ارگنه قون می مانند. سرانجام تصمیم

می گیرند که به سرزمین پدری بازگردند. ولی هرچه تلاش

می کنند، راه بازگشت را نمی یابند. باز هم بوز قورت

(گرگ نجات بخش) به سراغ آنها آمده می گوید: “اگر در پشت

این کوه اتش برافروزید، سنگها گداخته شده راه برای شما باز

خواهد شد.” تورکها این کار انجام می دهند و راه بازگشت به

وطن پدری را می گیرند. این بار نیز بوزقورت آنان را تا رسیدن به

سرزمین آبا و اجدادی شان راهنمائی میکند.

روز بازگشت تورکان به سرزمین پدری مصادف با برابر شدن

شب و روز بود، بهمین سبب آنرا “تأزه گون” (روز نو/ نوروز)

می خوانند که با مصادف با 21 مارت می شود. این روز

سرسبز و پر از لاله و ریحان را “اوغوز گونی” (روز اوغوز) نیز می نامند.

از آن تاریخ تا به امروز این روز، سرآغاز سال نو محسوب می شود.

جشن سال نو را خاقان با کوبیدن پتکی بزرگ بر آهن تاخته می گشاید.

در بین تورکان تقویم 12 حیوانی رایج بود. هر سال به نام حیوانی

نامگذاری می شود (موش، اسب، خرگوش، گاو). در بین ایرانیان

تا رواج تقویم جلالی در عهد سلجوقیان سالشمار مخصوصی

نبود. بنابه محاسبات دقیق دانشمند عهد ملکشاه 21 مارت،

برابری روز و شب بعنوان آغاز سال نو اعلان می شود.

در کتاب “تاریخ بخارا”ی ابوبکر نرشچی و نیز در کتاب جغرافیای

حدود العالم، به بزرگداشت جشن نوروز در بین تورکان اشاره

می شود. حتی در بین تورکمنها هم اینک جشنی بنام

«چوپون نوروزی» رایج است که آن ده روز قبل از نوروز فعلی

برگزار می شود.

چهار، چهارشنبه آخر هر سال به نامهای “سوو چهارشنبه

سی” (چهارشنبه آب- بمناسبت ذوب شدن یخها و

جاری شدن آب)، “یل چهارشنبه سی” (چهارشنبه باد-

بمناسبت وزش باد ملایم بهاری)، “اوت چهارشنبه سی

(چهارشنبه آتش بمناسبت دمیده شدن گرما بر خاک

و رویش) و “توپراق چهارشنبه سی” (چهارشنبه زمین/

خاک- تقدس به برکت دادن زمین) نامگذاری می شود.

تورکان در هریک از این چهارشنبه ها آتش بزرگی می افروزند

، تمامی اولوس بر گرد آن جمع می شوند و به نیایش

تانگری آسمانها می پردازند. و نیز مراسمی در ایام

غیسغا چهارشنبه” (چهارشنبه کوتاه) و “اوزین چهارشنبه

(چهارشنبه طولانی) برگزار می کردند. در مراسم “غیسغا

چهارشنبه” تورکان یال و دم اسبان را کوتاه کرده آنرا

می آرایند. زنان نیز در این روز موی سرها را بشکلی

زیبا تزیئن می نمایند. در آخرین چهارشنبه سال، بر فراز

تپه بلندی آتش بزرگی می افروزند و در اطراف تا صبح

به شادمانی و پایکوبی می پردازند و از قمیز (شراب

مخصوص از شیر مادیان) سرمست می شوند. قبل از طلوع

آفتاب، از چشمه مقدس کوزه ها را پر کرده به منزل بر

می گردند. مراسم آتش افروزی در این روزها بخاطر

سپاسگزاری و شکرگزاری و یاد آوری روز بازگشت به وطن پدری

از ارگنه قون می باشد.

 




نويسنده :رحمت یاشار
تاريخ: ۹۲/۰۱/۰۲ ساعت: 16:2

نويسنده :رحمت یاشار
تاريخ: ۹۲/۰۱/۰۲ ساعت: 16:2
موضوع: خبرلر ,
ابزارک هاي وبلاگ
قالب وبلاگ

 RSS 
- <-BlogDescription->"> ,<-BlogId->, Blog, Weblog, Persian,Iran, Iranian, Farsi, Weblogs, Blogs"> <-BlogAndPostTitle->

<-BlogTitle->

<-BlogDescription->

درباره من
<-BlogAbout->
موضوعات
نويسندگان
برچسب ها
آرشيو
نويسنده :<-PostAuthor->
تاريخ: <-PostDate-> ساعت: <-PostTime->
<-PostContent->
موضوع: <-CategoryName-> ,
برچسب‌ها: <-TagName->